بادوم زمینی سرکه نمکی
توی خوابگاهم. گوشه تخت خزیدهام. هم اتاقی هام دوتاشون خوابن یکیشون هم رفته سالن مطالعه درس بخونه. امروز ظهر برای اولین بار چهارتایی کف اتاق ناهار خوردیم. من از جوجه های سلف خوشم نمی اومد ولی خوب گذشت شاید اینکه جعفری هم خوردیم بی تاثیر نبود.
فردا دومین امتحانمه. اولی به لطف خدا به خوبی گذشت. چهارتا امتحان دیگه مونده. و ترم سه ارشد تموم میشه. هرچقدر جلو میریم امتحانای پیش روم سخت تر میشن البته سخت تر نه، قدری زیادتر و نیاز به تلاش بیشتر. امتحان فردا ۱۲۷ تا اسلاید انگلیسیه. تقریبا ۱۰۰ تاشو یک بار خوندم. بقیه ش رو امیدوارم ایشالا تا شب بخونم که فردا صبح مرور کنم. خیلی وقته دلم میخواد ورزش کنم ولی نمیدونم چرا هنوز نمودش توی روزهام پیدا نشده. دلم میخواد ده کیلو وزن کم کنم. و بیشتر از اون مایلم قدری سالم تر زندگی کنم. موقع امتحانا همه ایده های جهان به سراغت میان. همین امروز یه کتاب از کتابخونه گرفتم به نام ذهن ذن؛ ذهن آغازگر. علل الظاهر و با یک نگاه اجمالی نظرمو جلب کرد حالا اینکه واقعا چطوریه هنوز نمیدونم. دیگه، عارضم به خدمتتون که متاسفانه بلاگفا وصل نشده هنوز ولی از اینکه بیان قدری مثل گذشته ها شلوغ شده خوشحالم.
دلم میخواد تا شب امتحانمو تموم کنم، کمی کتاب بخونم، قدم بزنم و جای شام میوه بخورم. عرق کاسنی رو فراموش نکنم و به سه چیز غیر ممکن فکر کنم. مثلا اینکه فردا صبح بیدار شم و ببینم از شکاف نداشتهی دیوار بغل دستم، یک دسته شبدر چهار برگ زده بیرون.
- ۰۴/۱۱/۰۷
آخرش خیلی رویایی شد!