۱۰:۰۱ صبح
شنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۰۲ ق.ظ
امروز تصمیم گرفتم صبح پاشم برم حرم و اونجا درس بخونم. قبل حرکت دیدم نیکولا بهم پیام داده: داره بارون میاد، دیدییی؟:) و رفتم بیرون و قطره های بارون رسوخ کردن به روحم و تازه شدم. زیارت های سر صبحی رو خیلی دوست دارم. ناخودآگاه اشک بود که جاری میشد و.. حالا خزیدم یه گوشهای. امیدوارم خدا کمک کنه و بتونم زودی به خوبی و سهولت همه درسمو بخونم تموم شه.
- خداروشکر که اینجام.. .
- ۰۴/۱۱/۱۹