ایگلو

سلام خوش آمدید

دلتنگی های دنباله دار

چهارشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۴، ۰۹:۲۳ ب.ظ

دلم برای توت تنگ شده. دلم برای با هم خندیدن هامون تنگ شده. برای اون وقت ها که همه چیز رو براش تعریف میکردم. برای تحلیل های روانشناسیش... دلم برای روزی که چترش رو توی دانشکده جا گذاشته بود و یک ناشناس چندبار بهش زنگ زده بود و با هم زیر بارون خیالبافی میکردیم که کی میتونه باشه، تنگ شده. دلم برای با هم توت فرنگی و گوجه سبز خوردن وسط باغ ایرانی تنگ شده.

دلم برای نیکولا تنگ شده. امشب جلسه داره. و وقتی کارش تموم میشه من خوابم. فردا هم میره شهرش و فعلا نمیتونم ببینمش. امشب یه جور سوز به دلانه ای دلم براش تنگ شده.

دلم برای یوگی تنگ شده. دلم برای اینکه از هر جمله و حرفم برداشت های عمیق کنه تنگ شده. دلم برای ساعت هایی که کف چمن های پارک ملت نشستیم و برام از همه چیز گفت تنگ شده. دلم برای دیدن تصویر بیرون کشیدن گل رز آبی از گلوش، تنگ شده. دلم برای اون وقت که روی بلندایی از کوه بودم و دراز کشیدنش روی تنه درخت آویزان بر رودخانه رو تماشا میکردم، تنگ شده. دلم برای کلمه بازی باهاش، تمرکز چشم ها و اون لحظه ای که در اثنای سیالات ذهنش یک سفره ماهی دید تنگ شده. دلم برای دف زدنش توی یال خاموشان تنگ شده.

دلم برای مریم تنگ شده. دلم برای عصبانیت مریم از اینکه جای بست نشستن تو مسجد الاحرام یک سر رفتیم برج ساعت(برج شیطان) تنگ شده‌. دلم برای حساسیت های درونی مریم نسبت به پاکیزگی در درگاه خدا تنگ شده. دلم برای با هم رفتن به مک دونالد و خیلی یهویی نوشابه مجانی گرفتن تنگ شده.

 

دلم برای.. [این دلتنگی ها ادامه دارند]

  • P a k u .

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کلمات کلیدی
پیوندهای روزانه