و سلام به روز جدید
شنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ۱۲:۰۰ ق.ظ
نیکولای عزیز. به نظر امروز همه چیز شفا بخش بود.
غلبه م به تردید دیدارت.
هدیه یهوییت؛ یه بن سای فینگیلی.
خنده های ریزه ریزت وقتی ذوقمو دیدی.
زعفران
سوپ داغ
و نماز خوندن کنار هم توی معبد.
به نظر امشب شب شفا بود.
و شکر.
کاش میتونستم با جادوی امروز امتحان پس فردامم به خیر و خوشی بگذرونم.
۲۰۰ صفحه. شیش فصل. خب چیکارش میتونم بکنم؟
کاش واقعا میشد هر کدوم از این فصلای سی صفحه ای رو، تو دو ساعت بخونم. و ایشالا فردا تا حوالی ساعت چهار و پنج تمومش کنم و به نشانه پیروزی خودم رو به یک غذای خوشمزه مهمان کنم.. آه دلم میخواد از این استرس رها بشم، بخیر و شادی... . خدای عزیز، کمک!
و سلام به روز جدید 00:00